chancels تاریخ روسیه آمریکا فرانسه

chancels: تاریخ روسیه آمریکا فرانسه کره شمالی کره شمالی خون مصنوعی انتخابات ریاست جمهوری

گت بلاگز اخبار حوادث رقصنده بر«دار»

رضا فقط 18 سال و یک ماه ازبهار زندگی اش گذشته هست. خیاطی می کرد و کنارش رپ می خواند. آرزو داشت عکسش به عنوان خواننده در روزنامه ها منتشر شود نه یک قاتل. او متهم

رقصنده بر«دار»

رقصنده بر«دار»

عبارات مهم : خیاطی

رضا فقط 18 سال و یک ماه ازبهار زندگی اش گذشته هست. خیاطی می کرد و کنارش رپ می خواند. آرزو داشت عکسش به عنوان خواننده در روزنامه ها منتشر شود نه یک قاتل. او متهم است با انگیزه دزدی میکروفن به استودیوی پسر جوانی به نام پوریا در یکی از محله های پایتخت کشور عزیزمان ایران رفته بود که صاحب استودیو متوجه نیت او شد.

رقصنده بر«دار»

با رضا درگیر شد تا مانع دزدی شود، ولی رضا دست به سلاح برد و با کلتی که به دست داشت روبه روی پسر جوان ایستاد و شش گلوله به او شلیک کرد و منجر به فوت وی شد. بعد هم دزدی را انجام دادو با همدستش فرار کرد. او هیچ گاه فکر نمی کرد خون مقتول دامن اورا بگیرد و همراه همدستش دیر یا سریع بازداشت شود. ناگفته های این متهم جوان را که مرتکب جنایت شده است بود در برنامه یک پرونده ـ یک روایت رادیو جوان می خوانیم.

رضا چند سال داری؟

رضا فقط 18 سال و یک ماه ازبهار زندگی اش گذشته هست. خیاطی می کرد و کنارش رپ می خواند. آرزو داشت عکسش به عنوان خواننده در روزنامه ها منتشر شود نه یک قاتل. او متهم

18 سال و یک ماه.

فکر می کردی در این سن پایت به اداره پلیس آگاهی باز شود؟

نه اصلا فکر نمی کردم روزی قتل انجام بدهم و بازداشت شوم.

می خواستی در زندگی ات چه کار کنی؟

رقصنده بر«دار»

من چون 18 ساله بودم، می خواستم بروم خدمت سربازی و برگردم یک کارگاه خیاطی جهت خودم بزنم و کسب و کارم را گسترش دهم.

مدرک تحصیلی ات چیست؟

من تا سوم راهنمایی زیاد درس نخواندم.

رضا فقط 18 سال و یک ماه ازبهار زندگی اش گذشته هست. خیاطی می کرد و کنارش رپ می خواند. آرزو داشت عکسش به عنوان خواننده در روزنامه ها منتشر شود نه یک قاتل. او متهم

خیاطی می کردی؟

بله. من از کودکی کار می کردم. از زمانی که ترک تحصیل کردم، رفتم پیش دو برادرم خیاطی کردم و این حرفه را پیش آنها یاد گرفتم.

رقصنده بر«دار»

هنوزم کار می کردی؟

برادرانم ورشکسته شدند و من مجبور شدم از آنها جدا شوم و بروم پیش افراد دیگری کار کنم. ولی چند وقت پیش با کارفرمایم در گیر و بدون کار شدم.

چقدر به موسیقی علاقه داشتی؟

موسیقی را از بچگی دوست داشتم، ولی به طور حرفه ای از سه سال قبل فعالیت در این حوزه را شروع کردم. موسیقی خوب هست، ولی هزینه کار کردن در این حوزه خیلی زیاد هست. من آن قدر پول نداشتم که درعرصه موسیقی حرفه ای کار کنم.

با مقتول چطور آشنا شدی؟

او در کار ضبط صدا و کارهای موسیقی بود. دو سال قبل هنگامی که می خواستم نخستین آهنگم را بسازم با او آشنا شدم. شماره تلفن استودیوی او را در یک سایت اینترنتی پیدا کردم. تلفنی با او حرف زدم و آن موقع به دفترش در محله عبدل آباد رفتم. او آنجا برایم یک موزیک ضبط کرد. بعد یکی دیگر از موزیک هایم را در استودیوی دیگر او در شهرک شریعتی ضبط کردم.

باز هم با مقتول کار موسیقی داشتی؟

بله. در دو کار دیگر با هم بودیم.

برای چه می خواستی خواننده شوی؟

اول جهت این که معروف شوم و همه مرا بشناسند، بعد جهت این که به موسیقی علاقه داشتم و می خواستم شعرهایی را که نوشته بودم با موزیک ضبط کنم و همه آن را بشوند.

شاعر هم بودی؟

از سه سال پیش، شعرهایم ر ا می نوشتم تا از روی آن موزیک هایم را بسازم.

سبک موسیقی ات چه بود؟

من سبک رپ زیر زمینی کار می کنم.

سبک دیگری هم داشتی؟

بله. من اوایل سبک پاپ کار می کردم و حتی در این باره هم خواندم، ولی دوستانم به من می گفتند صدایم در این سبک خوب نیست. همین باعث شد از سبک پاپ فاصله گرفتم و به سمت سبک رپ زیرزمینی رفتم.

سبک تو مجوز دارد؟

نه. چون زیرزمینی کار می کنم به من و خواننده های این چنینی مجوزی داده نمی شود.

با مهدی، همدست ات چطور آشنا شدی؟

او دوست قدیمی ام بود. مثل من کار می کرد، ولی با کارفرمایش اختلاف پیدا کرد و بدون کار شد.

با هم نقشه دزدی را طراحی کردی؟

من طراحی کردم. او چون مسئله مالی داشت با من همراه شد.

می خواستی از استودیوی مقتول چه چیزی دزدی کنی؟

من می خواستم فقط میکروفن و مقداری وسایل خرده ریز دزدی کنم تا با فروش آن مسئله مالی ام حل شود که نشد و دست به جنایت زدم. قرار نبود اوکشته شود، ما جهت دزدی رفته بودیم.

با فروش اموال می خواستی چه کار کنی؟

می خواستم ده، پانزده میلیون تومان پول دستم بیاید تا با آن یک کارگاه خیاطی راه اندازی کنم و به کارم ادامه دهم.

سلاح را از کجا آوردی؟

سه ماه قبل از دزدی منجر به قتل، از مردی به مبلغ ده میلیون تومان خریدم.

تو که پولی نداشتی چطور سلاح خریدی؟

من سلاح را با پول کارم در خیاطی که بعد انداز کرده بودم، خریدم.

برای قتل خریدی؟

نه. اصلا قرار نبود قتلی انجام شود. من سلاح را خریدم چون به سلاح علاقه داشتم و ازروی کنجکاوی آن را خریدم. قدرت فکر کردن نداشتم و نمی دانم آیا به جای سرقت، قتل کردم.

بابت چهار آهنگی که پیش مقتول ساخته بودی چقدر پول پرداختی؟

برای موزیک اول یک میلیون و 200 و جهت سه بار دیگر یک میلیون و 300 هزار تومان به مقتول دادم.

از روز جنایت بگو؟

من نقشه دزدی را طراحی کردم وبا همدستم مهدی جهت اجرای آن به استودیوی پوریا ـ مقتول ـ رفتیم. ما روزقبلش جهت دزدی رفتیم که نشد. به همین خاطر روز اتفاق دوباره به آنجا رفتیم آن هم به بهانه این که می خواهیم او برایم یک موزیک ضبط کند و یک قرارداد در این باره بنویسیم.

بعد چه شد؟

چند بار به مقتول ـ پوریا ـ زنگ زدم. او مدام می گفت در راه است و می آید. آن روز ما نیم ساعت منتظر او شدیم که آمد. در را برایمان باز کرد و سه نفری وارد استودیو شدیم. او به من گفت اگر امکان دارد برایش آبمیوه بخرم. قبول کردم. او کارت بانکی اش همراه رمز آن را به من داد. دوستم در استودیو پیش او ماند و من جهت خرید بیرون رفتم و با خرید آبمیوه و چهار برگه کاغذ که می خواست روی آن قرارداد را بنویسد، بازگشتم.

طبق نقشه قرار بود چه کار کنید؟

قرار بود مهدی او را سرگرم کند و من دزدی را انجام دهم. قرار نبود پوریا متوجه دزدی شود که جانش را هم از دست بدهد.

قیمت میکروفن چقدر بود؟

فکر کنم پنج تا ده میلیون تومان.

سرقت را انجام دادی؟

من همین که رفتم سمت اتاق تا میکروفن را دزدی کنم، پوریا آنجا بود و متوجه ماجرا شد. نقشه دزدی لو رفت و نمی دانستم چه کار باید بکنم. همان موقع پوریا به من حمله کرد و با من درگیر شد. می خواستم فرار کنم که خیلی دیر شده است بود.

چرا به او شلیک کردی؟

نمی فهمیدم چه می کنم. فقط می خواستم فرار کنم، ولی او مانع این کار شد. دوباره می خواست به سمتم بیاید که سلاح را بیرون آوردم و به سمت او گرفتم. نخستین تیررا شلیک کردم. حالم بد شد و وحشت کرده بودم. ترسیده بودم. سلاح را به سمتش گرفتم و همین طور به او چند تیر شلیک کردم. او غرق در خون کف اتاق افتاد. من میکروفن را برداشتم. با صدای شلیک، مهدی داخل اتاق آمد. خیلی وحشت کرده بود. من میکروفن را دزدیدم و مهدی کیف پول پوریا که کارت های بانکی داخل آن بود را دزدی کرد.

بعد کجا رفتید؟

کیف پول و سلاح را داخل کوله پشتی ام انداختم و در حالی که دو نفری خیلی وحشت زده بودیم از وحشت این که کسی متوجه حضورمان نشود، فرار کردیم. نیم ساعت بی نشانه در خیابان های پایتخت کشور عزیزمان ایران پرسه می زدیم. پولی جهت کرایه تاکسی نداشتیم تا به منزل مان بازگردیم.

پس چطور بازگشتید؟

همین طور که من و مهدی در خیابان ها پرسه می زدیم یکدفعه دیدم برابر یک مسجد هستیم که دستگاه خودپرداز برابر آن راه اندازی شده است بود. اول صد هزار تومان، بعد 50 هزار تومان پول برداشتیم و به منزل هایمان رفتیم. میکروفن دستم بود تا آن را بفروشم.

از کجا فهمیدی پوریا فوت شده؟

از طریق یکی از دوستان قدیمی ام، ولی باورم نمی شد او مرده است.

چند تیر به او شلیک کردی؟

من سلاح را که نگاه کردم دیدم از ده تیری که داشته فقط چهار تیر مانده که همان جا متوجه شدم من شش تا از تیرها را به سمت پوریا شلیک کرده ام که باعث فوت او شده است است.

تصور می کردی بازداشت بشوی؟

فکر می کردم اگر در سه روز اول که پوریا فوت کرده شناسایی و دستگیر نشدم دیگر پلیس نمی تواند مرا بازداشت کند.

شعرهایت زیاد چه بود؟

عاشقانه، شکست عشقی و پرسشها اجتماعی.

شعرها را خودت می نوشتی؟

بله.

سواد شعر داشتی؟

نه، ولی هر چه به ذهنم می آمد را می نوشتم تا از طریق آن موزیک هایم را بنویسم.

مواد مخدر مصرف می کردی؟

کم. به طور تفریحی با دوستانم استفاده کردم.

دلت جهت چه فردی زیاد تنگ شده؟

مادرم. خیلی او را دوست دارم. نمی دانم حالا که فهمیده من مرتکب قتل شده است ام چه رابطه ای با من خواهد داشت. نمی دانم می تواند مرا ببخشد یا نه؟

چطور دستگیر شدی؟

آن روز با مادرم از منزل بیرون آمدیم. می خواست منزل یکی از اقوامم برود و من هم جهت خرید نان می خواستم به نانوایی محله بروم. در خیابان ماموران به من نزدیک شدند و با صدا زدن نام من، دستبند را به دستانم زدند و بازداشت شدم.

آرزویت در زندگی چه بود؟

دوست داشتم علاوه برکار موسیقی، بروم خدمت سربازی، گواهینامه رانندگی بگیرم، ماشین بخرم، کارگاه خیاطی راه بیندازم و ازدواج کنم.

من با این حماقتی که انجام دادم، باعث شدم جان یک نفر را بگیرم و خودم هم به زندان بیفتم و مجازات مشکل در انتظارم باشد.

خانواده ات می دانستند تو سلاح خریدی؟

نه، اصلا خبر نداشتند. اگر داشتند حتما با من برخورد می کردند و شاید دست به جنایت نمی زدم و اکنون اینجا نبودم.

عاشق شدی؟

بله، یک بار. بعضی از شعرهای موزیک هایم بابت همان علاقه و عاشقی بود.

سرانجامی داشت؟

نه. خانواده اش مخالف ازدواج من و او بودند. من دو ماه پیش از این که قتلی انجام بدهم و بازداشت شوم، به خاطر شکست عشقی ام با خوردن قرص خودکشی کردم، ولی به سرعت مرا به بیمارستان انتقال یافته کردند که نجات یافتم.

فرزندان را با پرسشها زندگی آشنا کنیم

دکتر هومن نامور، استاد دانشگاه و روان شناس راجع به این جنایت می گوید: خانواده بااهمیت ترین رکن زندگی هر فردی هست. در خانواده بیشترین آموزش ها به فرزندان داده می شود. شالوده زندگی آنها در خانواده شکل می گیرد. خانواده فقط نباید به پرسشها مالی و رفاهی فرزندان خود بسنده کند، بلکه بهتر است هر لحظه با فرزندان خود همراه باشد و آنها رابه فرزندان پرتوقع تبدیل نکند.

وی افزود: گاهی بهتر است خانواده ها، فرزندان خود را به سمت و سویی ببرند که آنها هر لحظه پیروز زندگی نباشند، بلکه کمی هم شکست و تلخی آن را تجربه کنند تا بفهمند زندگی پستی و بلندی و شکست و پیروزی دارد. همین باعث می شود فرزندان مهارت های مورد نیاز جهت ارتقای زندگی ارزش را فرا بگیرند و گام های مثبتی در زندگی خود بردارند.

این روان شناس ادامه داد: علاوه بر خانواده ها، مشاوران خانواده نیز باید پای کار بیایند و خودشان را فقط محدود به فعالیت های دانشگاهی نکنند و بهتر است این جامعه علمی، ارتباط نزدیک و بیشتری با مردم بویژه قشر جوان داشته باشند و به راهنمایی افراد بخصوص جوانان بپردازند. روان شناسان با گفت وگو با جوان ها تلاش کنند به عنوان یک مشاور و راهنما به جوان ها جهت یافتن راه و روش بهتر در زندگی ارزش کمک کنند تا جوانان راه و رسم بهتری بیاموزند و در تصمیم گیری هایشان کارها بهتری انجام دهند تا شاهد آن نباشیم که جوان ها بدون تصمیم گیری مناسب دست به اقدام های عجولانه بزنند و اشتباهاتی کنند که باعث شود جان خود و دیگران را به مخاطره بیندازد.

اخبار سیاسی – جام جم

واژه های کلیدی: خیاطی | زندگی | موزیک | موسیقی | خانواده | میکروفن | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog